
آدمی به خودی خود نمی افتد
اگر بیفتد
از همان سمتی می افتد که به خدا تکیه نکرده است...
نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِیبٌ ...
و قسم به نور...
آنگاه که شکافته شود و تن زمخت تاریکی را، تکه تکه به بایگانی تاریخ بسپرد؛
قسم بر بهمن جاودانِ خونین؛
و قسم به حقیقت مردی که جهان را زیر پروبال ایمان خویش گرفت؛
می آید...
و آسمان دلها را، از زیـورِ معرفت و ایمان لبریز میکند؛
و ریشهی ظلم و ستم و تباهی را، با روشنیِ نگاه مقتدرش میخشکاند.
«والفجر و لیالٍ عشر»
می آید ...
یک دل سیر خنده ات را دیدن چند؟

نشود فاش کسی
آنچه میان من و اوست ...
شاید این جمعه...

از آدم برفی سراغت را گرفتم؛ نشانی خورشید را بهم داد. باید به تو میرسیدم،
اما آدم برفی؟؟؟ تو از من زمستان را خواستی، مگر میشد؟ بهانه گرفتی و رفتی.
دوباره زمستان آمد، آدم برفی هم برگشت؛
اما تو ...
كل يوماً عاشورا...
دير از ره آمدي و زود رفتي ماهِ عشق
يازده ماهِ دگر بايد به راهت چشم دوخت...
یا من اسمه دواء...

اللهم لا اله الا انت العلی العظيم ذو السلطان القديم
و المن العظيم و الوجه الکريم...
مادر یه دوست مون مدتیه بیمارستان بستری هستند؛
دوستان دریغ نکنند، دعاهای پاک و آسمانی شونو ...
به افتخار همه پدرا...

یکی هست که جـونش بره
نمیذاره بهت سخت بگذره
و اون اسمش پــدره ...
جماعت یا فرادی؟!

جگر شیر دارند
اینان که نماز را فرادی می خوانند؛خودم را لا به لای مردم قایم می کنم!
نعمتی است نماز جماعت هم...
عزای درماندگی؛ دیدگاه علی شریعتی
از هنگامی که به جای شیعه علی بودن و از هنگامی که به جای شیعه حسین بودن و شیعه زینب بودن، یعنی «پیرو شهیدان بودن»، «زنان و مردان ما» عزادار شهیدان شدهاند و بس،
در عزای همیشگی ماندهایم!
دکتر علی شریعتی
دعای زیبای علی شریعتی!
خدایا به من زیستنی عطا کن، که در لحظه ی مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم، و مردنی عطا کن که بر بیهودگیش سوگوار نباشم. برای اینکه هر کس آنچنان می میرد که زندگی می کند.
خدایا تو چگونه زیستن را به من بیاموز، چگونه مردن را خود خواهم آموخت.
خدایا رحمتی کن تا ایمان، نان و نام برایم نیاورد، قدرتم بخش تا نانم را و حتی نامم
را در خطر ایمانم افکنم، تا از آنهایی باشم که پول دنیا را می گیرند و برای دین کار می کنند، نه از آنهایی که پول دین می گیرند و برای دنیا کار می کنند.
دکتر علی شریعتی...
انصاف نیست...

"شـرم" میکنم
که وزن سیری ام را با ترازوی گرسنه ای بکشم...
*اللَّهُ لَطِیفٌ بِعِبَادِهِ یَرْزُقُ مَن یَشَاء وَهُوَ الْقَوِیُّ العَزِیزُ *
یلدای آسمانی
کاش یادم نرود
به اندازه همان یک دقیقه اضافه فقط
* الحمد الله یا رب العالمین...*
میبینی؟

میدانم
به پایت خواهم سوخت روزی
مثل بغض های ناگفته ام
در جواب بی محلی های تو
نظر نمیکنی؟
شهادت نامه سالار

پیچیده شمیمت همه جا؛ ای تن بی سر
کاش بخونی؛ برگردی...
دنیا را آنقدر کوچک میبینم
که در وســعت حضورت مانده ام
*یا ذالجــلال و الاکـــرام*
لا إله الا تــو ...
با چشمای اشک که میبینمت...

امروز باز هم یادم آمدی
قرآن گشودم
چشمانم به این آیه روشن شد
* الا بذکر الله تطمئن القلوب *
رعـد-۲۸
بی هوا منم به هوای تو...

اگر سزاوار عقـوبتـم ؛ عـذابم کن
فقط
نگـاه تو از من نگیر ...
* لا اله الا انت سبحانک ؛ انی کنت من الظالمین*

