مسابقه خاطره نویسی خانواده معظم شهدا و ایثارگر استان خراسان شمالی

اگر تمام درختان قلم و تمام دریاها مرکب و تمام برگ های درختان برگ دفترم باشند، نمی توان ذره ای از آن خاطرات خوب و به یادمانی را به تحریر درآورد...
سال 1365 بنده 14 سال بیشتر نداشتم. آهنگ رفتن به جبهه را نواختم و چون پدر و مادرم راضی به رفتن من نبودند چندین بار جهت ثبت نام برای جبهه مراجعه کردم و موفق نشدم تا بالاخره فکری به ذهنم رسید که فتو کپی شناسنامه خود را دست کاری کنم و با تیغ تاریخ تولد خودم را از سال 1351 به 1348 تغییر دادم و از آن کپی گرفتم. دوباره جهت ثبت نام به بسیج مرکزی که الان اداره آموزش و پرورش میباشد مراجعه کردم و این بار موفق شدم که ثبت نام کنم بدون اینکه پدر و مادرم مطلع باشند. بنده جهت آموزش به شهرستان بجنورد اعزام شدم و بعد از 2 روز در پادگان ارتش بجنورد در حال آموزش بودم که از بلندگوی پادگان اعلام کردند که آقای مجیدی اعزامی از شیروان جهت ملاقات به درب پادگان مراجعه کند. ناگهان دلهره در دلم ایجاد شد و برای اینکه متوجه شوم چه کسی برای ملاقات آمده به درب پادگان مراجعه کردم و دیدم که خواهر بزرگترم می باشد. آمده بود تا مرا با خود به شیروان برگرداند ولی هرچه التماس کرد که پدر و مادرت مریض هستند به خرج من نرفت و من دوباره با پافشاری خودم به پادگان برگشتم برای ادامه آموزش. بعد از یک دوره 35 روزه به گردان برگشتم و بعد از استراحت 1 روزه برای اولین بار به جبهه اعزام شدم و بعد از حضور در شهرستان مشهد، در پادگان آنجا سازماندهی شدیم و با کاروان همگی به طرف راه آهن مشهد به راه افتادیم. بعد از حضور در حرم و زیارت امام رضا (ع) و نوحه سرایی آهنگران، ناگهان متوجه صدائی شدم، برگشتم دیدم مادرم می باشد که برای بدرقه من آمده بود. همراه مادرم تا راه آهن به راه افتادیم. هنگام سوار شدن به قطار اشکان مادرم سرازیر شد و گفت: پسرم تو را به خدا می سپارم و التماس دعا دارم.
کمی با هم در آغوش یکدیگر گریه کردیم و بالاخره سوار قطار شدم و بعد از حرکت قطار از پنجره ی آن متوجه شدم که مادرم به دنبال قطار می دود و با دستان خود مرا بدرقه می کند و همچنان اشک می ریزد. بعد از آن برای چندمین مرتبه موفق شدم به جبهه بروم و توفیق حضور در عملیات کربلای 4و5 در شلمچه و عملیات بیت المقدس در کردستان را داشته باشم.
و من الله توفیق-التماس دعا
و چند نکته برای شما عزیزان:
بیایید تا قدر این همه آسایش و رفاه خودتان را بدانید. چون همه ی آنها را مدیون شهیدان سرفراز و جانبازان عزیز می دانیم.

